سفارشی‌ ساز نیستم
مصاحبه با مصطفی آل احمد کارگردان فیلم پوسته در روزنامه فرهنگ آشتی

علی نعیمی

17 بهمن 1387

 پوسته در مطبوعات

 در حیاط سرد بنیاد سینمایی فارابی، روبه‌روی موزه آبگینه، روی صندلی خیس باران خورده‌ای، با مصطفی آل‌احمد درباره فیلم پوسته صحبت کردیم. فیلمی که به قول خودش هنگام ساخت آن از طرف بعضی از مدیران دولتی حمایت نشد. آل‌احمد یک فیلم جاده‌ای ساخته که خودش می‌گوید اگر ظرف سینمای ایران اجازه می‌داد بهتر از این می‌توانست کار کند. فیلمنامه‌ای که به قول خود توانایی ساختش تنها برعهده سینمای ‌هالیوود است. آنچه آل‌احمد و صحبت کردن با او را برایم لذت بخش کرد درک شغلی وی نسبت به خبرنگاری است. مصاحبه را بخوانید تا هم وجه خبرنگاری او را متوجه شوید و هم بدانید می‌خواهید چه فیلمی را ببینید.

 از چه زمانی وارد سینما شدید و با چه کاری؟

من از سال‌های 70 13با طراحی صحنه و لباس در سینما و تلویزیون فعالیتم را شروع کردم که طی این سالیان، فیلم‌های کوتاه ویدئویی، هشت و 35 میلی‌متری می‌ساختم. تعدادی هم فیلم مستند و انیمیشن برای شبکه‌های اروپایی ساختم.

طراحی صحنه و لباس فیلم پوسته را هم خودتان انجام دادید ؟

بله، چاره‌ای نبود، خیلی می‌خواستم به یک طراح دیگر واگذار کنم ولی دلایل مدیر تولید و مشاور کارگردان آقای علیرضا رئیسیان با توجه به نوع فیلمنامه منطقی بود، بنابراین علی‌رغم آنکه بار مسئولیتم را افزایش می‌داد، تصمیم بر آن شد تا طراحی فیلم را هم برعهده بگیر‌م.

شما برای شبکه‌های اروپایی فیلم می‌ساختید و خبر تهیه می‌کردید، چه تفاوتی بین ژورنالیسم در ایران با آن کشورها می‌بینید؟ مثلا اگر الان یک خبرنگار آلمانی کنار یک کارگردان آلمانی می‌نشست از او چه چیزهایی می‌پرسید؟

می‌توانم بگویم که خبرنگار اروپایی یک شهامت و صراحت در پرسش دارد که مربوط به فضای عمومی جامعه اوست. خبرنگاران اروپایی به خصوص در مقابل سیاستمداران، ستاره‌های سینما و آدم‌های مشهور محافظه‌کار نیستند و با جسارت و صراحت پرسش خود را طرح یا انتقاد می‌کنند.

داستان پوسته چه ویژگی‌هایی داشت که آن را برای فیلم اول انتخاب کردید؟

تصادفی بودن وقایع و موقعیت‌های نابهنگام یکی از ویژگی‌هایی بود که برای من به دنبال خود مفاهیم فلسفی را طرح می‌کرد، از سوی دیگر از بین رفتن زمان و مکان و درهم ریختن مرز میان رویا و واقعیت ویژگی دیگری بود که داستان پوسته به شکلی ظریف به آن راه می‌داد. از طرف دیگر پوسته یک فیلم جاده‌ای است و به سیاق فیلم‌های جاده‌ای، فیلمی در حال حرکت است که خاصیت این‌گونه سینمایی است. این توالی و در حرکت بودن کمک می‌کرد مفاهیمی را که می‌خواستم به دنبال خود بیاورد. کمک می‌کرد لحظه به لحظه به لوکیشن‌های نمادین فیلم برسیم، مثلا به قبرستان یا به شهر بازی.

فکر نمی‌کنید با توجه به تجربه ضعیف سینمای ایران در ساخت فیلم‌های جاده‌ای، این ریسک‌پذیری و سعی و خطاهایی که هنگام کار داشتید شما را با مشکل مواجه کند؟

پرسش درست و دقیقی است؛ سینمای ایران در ژانر فیلم‌های جاده‌ای خیلی موفق نبوده است. من فکر می‌کنم هنر و هر پدیده‌ای که قرار است ساخته شود، اگر در بستری از تفکر و نوآوری و تجربه‌گرایی قرار نگیرد، بیشتر تکرار تجربه‌های قبلی است. وقتی یک کاری را با ریسک زیاد انجام می‌دهیم، به تجربه‌ای نو نزدیک می‌شویم، اما اگر خطر نکنیم، کار مهمی انجام ندادیم.

اینکه‌ این ریسک‌پذیری از طرف مخاطب هم مورد توجه و حمایت قرار گیرد مهم است. فکر می‌کنید در برابر فیلم شما چنین حمایتی خواهد بود؟ در روند تولید فیلم چقدر این حمایت را داشتید ؟

در بیشتر کشورها کارهای تجربی و نوآورانه توسط دولت حمایت می‌شود. ما در روند تولید این فیلم، خیلی کم حمایت شدیم. در سال‌های اخیر نهاد‌های دولتی مثل حوزه هنری که قرار است از آثار فرهنگی حمایت کنند، کمترین توجه را به ‌اینگونه آثار نشان داده‌اند. مسئولان حوزه هنری با اشاره به من گفتند که شاید این کار نفروشد. من نمی‌دانم حوزه هنری یک بنگاه اقتصادی است یا هدف از تاسیس آن رشد و توسعه فرهنگ است؟ به هر رو مسئولین حوزه هنری ترجیح دادند روی میزهایشان ریسک نکنند. آنها ترجیح می‌دهند یک قیافه آشنا، فیلمنامه‌ای با مضمون‌هایی که قبلا تائید شده به همراه چند فضای مذهبی و چند دیالوگ میزپسند روی میزشان بگذارد، تا خدای نکرده کسی از آنها میزشان را باز پس نگیرد. البته‌ این مشکل، تنها مربوط به حوزه هنری نمی‌شود، در امور فرهنگی، دولت کمترین ریسک‌ها را انجام می‌دهد. به هر صورت فیلم پوسته کمترین حمایت‌ها را از نهاد‌های فرهنگی داشت و احساس می‌کنم این نگاه محافظه‌کارانه تا هنگام نمایش فیلم نیز با ما خواهد بود زیرا ظاهرا برخی به آن خو کرده‌اند. اما ناگفته نماند محمد آفریده تنها کسی بود که به من و سایر فیلمسازان جوان دیگر اعتماد کرد.

من احساس می‌کنم این روزها فیلم به اصطلاح فرهنگی ساختن که کمتر هم فروش می‌کند تبدیل به یک جور پز میان فیلمسازان شده است. چه تفاوتی میان یک فیلم فرهنگی و فیلم تجاری قائل می‌شوید؟

اتفاقا من فکر می‌کنم این روزها بازار سینمای به اصطلاح خودشان بد نه گرم‌تر است و خیلی‌ها می‌خواهند فیلم پرفروش بسازند و به‌ این منظور همه گونه تلاشی هم می‌شود. اما آن چه کمتر به آن بها داده می‌شود، سینمایی است که در بستری از تفکر قرار دارد. از طرف دیگر نوع سینمایی که به آن معتقدم جنبه‌های تجاری فیلم را مردود نمی‌داند، تجارت لازمه سینماست، ولی این اهمیت دادن به مخاطب عام و احترام به او برای من به آن معنا نیست که فیلم تجاری فیلمی است که دلقک‌بازی و سیرک است. با لودگی و مسخره‌بازی مخاطب را به سینما آوردن کار دشواری نیست، بالعکس، با تفکر مخاطب را به سینما آوردن دشوار است که البته زحمت و دانش و کمی هم حمایت می‌خواهد. اگر فیلمی ساختیم که به جنبه‌های فرهنگی پرداختیم و از پس آن مخاطب و روانشناسی او را مورد توجه قرار دادیم، پیروز از میدان بیرون خواهیم آمد. طبیعی است که نگاه فرهنگی در تقابل با تجارت نیست. درعین حال بخش خصوصی ممکن است آثاری با هدف سرگرمی صرف پدید آورد، که اشکالی هم ندارد، اما چرا نهادی فرهنگی گول چنین سبک و سیاقی را می‌خورد و دست آخر هم فیلم‌های تولید این نهاد‌ها نه هدف فرهنگی را تامین می‌کند و نه مردم روی خوشی به آثار شعارزده آنها نشان می‌دهند.

خب این جنبه‌های تجاری در فیلم خودتان چقدر رعایت شده است؟

علاوه بر حضور بازیگران توانمند که در جذب مخاطب تاثیرگذار است، سعی کردیم با تعریف یک داستان منسجم و معماگونه و ریتم پرحرکت و پویایی لوکیشن‌ها، برای مخاطب عام نیز جذابیت فیلم حفظ شود.

احساس می‌کنم پتانسیل سینمای ایران در آن ظرفیتی نیست که بخواهد در بخش دولتی حمایت شود و در آزمایش و خطا باقی بماند. در واقع آنقدر سینمای قدرتمندی نداریم که بخواهیم فیلم‌هایی بسازیم که توجیه اقتصادی نداشته باشد و منطق فنی هم در آن نباشد. به واقع این نظر خیلی از مسئولین و منتقدین سینمایی و سینماگران است که بودجه سینمای ایران که از طرف دولت تامین می‌شود به جای آنکه خرج فیلم‌های بی بنیه شود، در روند ساخت سالن‌های سینما و فضاهای فرهنگی تلاش کند. خیلی امیدوارم که فیلم شما به عنوان یک فیلم نیمه‌مستقل دچار چنین مسئله‌ای نشود.

یعنی شما می‌گوئید مسئولین سینمایی بودجه‌های خود را صرف آثار باارزش فرهنگی نکنند؟ سالن سینما زمانی ارزشمند است که فیلم ارزشمند در آن اکران شود.

خیر. می‌گویم مدتی است روال ساخت در سینمای دولتی ما، تولید فیلم‌هایی است که مخاطبی را بر نمی‌انگیزد و تنها برای ویترین ارشاد و نشان دادن سیاست‌های دولتی گذاشته می‌شود. زمان مدیریت محمدعلی‌زم در حوزه هنری، فیلم‌هایی مثل آدم برفی و متولد ماه مهر ساخته می‌شد که هم فروش‌های بالایی داشت و هم اینکه از لحاظ بار فرهنگی در مرتبه بالایی قرار داشت.

- چه خوب که‌این بحث را مطرح کردید. حرف‌های شما را با دلایل خودم تکمیل می‌کنم. نهادهایی مثل حوزه هنری فیلم‌هایی تولید می‌کنند که شعار زده است. دقیقا همان سینمایی که شما به آن اشاره کردید. سینمایی که ویترینی است برای دولت و معمولا نه مخاطب عام و نه مخاطب خاص هیچ‌یک تمایلی به‌این فیلم‌ها ندارد. یکی از مسئولین حوزه برای من نامه‌ای نوشت با این مضمون که اگر در فلان زمینه‌ها فیلمنامه‌ای دارید ما حاضر به سرمایه گذاری روی آن هستیم. این حرف آقایان به معنی سفارش دادن به فیلمساز است و از این بدتر نمی‌شود. این کاملا توهین آمیز است. این فیلم‌هایی که تاثیری در جامعه ندارد و همین‌جوری ساخته می‌شود، تنها در جهت تصویب میزهای مدیران است و نه نگهدارنده ارزش‌ها.

می دانم از آن نامه‌ای که از طرف مسئولین حوزه هنری برای ساخت فیلم سفارشی دریافت کردید ناراحت و دلزده شدید، اما دوست دارم به‌این سوال صادقانه جواب بدهید؟ چقدر در ضمیر ناخودآگاه خودتان در ساخت همین فیلم دچار خودسانسوری شدید؟ چقدر با خودتان سبک و سنگین کردید که مثلا اگر الان من مفهوم فیلمم را سفارشی کنم نظر این مسئول را جلب می‌کنم. آزار دهنده است. اما می‌خواهم بدانم آن نامه به غیر از ناراحتی چه تبعات روحی و فکری برایت به وجود آورد؟

فیلمی که ساخته شده، عینا فیلمنامه‌ای‌ است که به حوزه هنری دادم، چیزی را هم برای خوشایند سلیقه شخصی مدیران تغییر ندادم. زیرا به فیلمنامه به عنوان کاری که از شعار‌زدگی و سیاست زدگی دور است معتقدم. سلیقه شخصی برخی مدیران، گاه، بسیار متفاوت از درک قانون و ارزش‌هاست. برخی فیلم‌هایی که توسط نامه‌های سفارشی ساخته می‌شود، ضد ارزش محسوب می‌شود که در پوسته‌ای از تظاهر به ارزش‌ها خزیده است.

انتخاب بازیگرهای فیلم بر چه اساس بود؟ از الناز شاکردوست و حمید فرخ نژاد چه فیلم‌هایی دیده بودید که تصمیم گرفتید با آنها کار کنید؟

چیزی که برای من در انتخاب بازیگرها اهمیت داشت ارتباط آنها با فیلمنامه بود، بعد هم فیزیک و توانمندی آنها. حمید فرخ نژاد و الناز شاکردوست در فیلم پوسته نقش و سبک بازی‌شان بسیار متفاوت از چیزی است که در آنها سراغ داریم.

یعنی در فیلم سعی کردید ویژگی شیطنت و نسل امروزی بودن الناز شاکردوست و شخصیت عصبی و ترش مزاج و معترض حمید فرخ نژاد را از آنها بگیرید؟

دقیقا. تمام سعی حمید فرخ نژاد و الناز شاکردوست این بود که از آن قالب همیشگی خودشان بیرون بیایند. نقش آنها این ضرورت را ایجاب می‌کرد. من این تفاوت سبک بازی آنها را در این فیلم یک امتیاز می‌دانم

 
پوسته در مطبوعات

 این داستانی که از فیلم گفتید، درباره حضور یک زندانی پس از سال‌ها در جامعه امروز و در میان مردم، یک خط قصه کاملا آشنایی است که سابقا فیلمسازان زیادی با توجه به‌این ایده، فیلم‌های مختلفی ساخته‌اند. چقدر سعی کردید که پرهیز کنید از تکرار و استفاده از کلیشه‌ها؟

قهرمان قصه به مجرد آنکه از زندان آزاد می‌شود، در موقعیتی قرار می‌گیرد که قانون می‌تواند او را بار دیگر به زندان بر گرداند. اما او در همین موقعیت نیز بی‌گناه است و ما این را می‌دانیم. به عبارت دیگر به نوعی گذشته او را مرور می‌کنیم، بی آنکه به گذشته بر گردیم. گویی حوادثی که امروز برای او پیش می‌آید، حوادثی است که 14 سال پیش به گونه‌ای دیگر تکرار شده است. من در داستان و نوع روایت پوسته ارتباطی‌با کلیشه‌های رایج نمی‌بینم. در ساختار و زاویه دید نیز روش تجربه گرایانه دیده می‌شود که با آنچه معمول این فیلم‌هاست متفاوت است.

تم قالب فیلم‌های جاده‌ای که در لوکیشن‌های کوهستانی و کویری ساخته می‌شود، بیشتر مضمونی با عنوان نشان دادن تحمل سختی‌ها و استقامت و پایداری را هدف قرار می‌دهد. یعنی در واقع آن چیزی که در سینمای ایران در مورد این نوع فیلم‌ها صادق است همین مسئله است. شما با توجه به‌این تم به‌این سمت رفتید یا ضرورت فیلمنامه باعث شد؟

بیشتر گذر زمان، گذشتن از تاریخ و جغرافیای مکانی از عمده هدف‌های طرح اولیه فیلمنامه بود.

به نظر می‌رسد با توجه به پراکندگی لوکیشن‌ها و پیچیدگی‌های فیلمنامه برای جذب سرمایه، پیش تولید طولانی‌ای داشتید. ضمن اینکه فکر می‌کنم در ادامه روند کاری شما نتیجه‌این فیلم می‌تواند تاثیر داشته باشد. کسی که فیلمی با چنین زحمت و هزینه‌ای ساخته، اگر خدایی نکرده انگیزه‌ای برنیانگیزد و اتفاقی نیفتد و در نهایت هم در گیشه و هم در جشنواره شکست بخورد، روند کاری حرفه‌ای شما را با مشکل مواجه خواهد کرد. به نظرم انتخاب این کار یک ریسک است.

درست است. همان‌طور که اشاره کردید فیلم سختی بود. به لحاظ اینکه بر اساس فیلمنامه هر دو دقیقه یک بار لوکیشن فیلم تغییر می‌کند. فیلم نزدیک به پنجاه لوکیشن داردکه بیشتر آن در فضا‌های خارجی است. این‌جور فیلم‌ها حمایت‌های زیادی می‌خواهد. با این وجود تلاش من این بود که بهترین گروه و تجهیزات را فراهم کنم. به دلیل نوع شخصیت پردازی و روانشناسی کاراکترها بیشتر صحنه‌های فیلم روی دست فیلمبرداری شدند که با نوسان دوربین همراه است و به موقعیت کمک می‌کند، از این جهت از حرکت‌های رایج دوربین مثل تراولینگ و کرین کمتر اثری می‌بینیم. در طراحی صحنه و لباس هم از اهمیت دادن به جزئیات معمول که بار دراماتیک نداشتند و صرفا دغدغه طراحان صحنه است نیز خودداری کردم. در صداگذاری هم سعی شده صداهایی در فیلم شنیده شوند که ضرورت دراماتیک داشته و به زیباشناسی شنیداری فیلم کمک کنند ؛ به همین جهت خیلی جا‌ها، صدای پای افراد و یا عبور اتومبیل را نمی‌شنویم. این ایجاز و خلاصه‌گویی در دیالوگ‌های فیلم نیز مشهود است و شامل همه عناصر دیداری و شنیداری فیلم می‌شود.

برای کمک به تماشاگر، چه کدهایی را می‌توانید بدهید که مخاطب بتواند از منظر دیگری هم روی فیلمتان فکر کند؟

فیلم رمز و راز خیلی پیچیده و عجیب و غریبی ندارد که نیاز به کد داشته باشد. مخاطب عادی می‌توانند روال داستان را پیگیری کند و مخاطبان خاص هم می‌تواند کدهای فیلم را درک کند. یکی از محورهای اصلی فیلم پیدا کردن هویت است، وقتی شخصیت اصلی حافظه خود را از دست می‌دهد به کمک تنها وسایلی که در جیب‌های کتش پیدا می‌کند، می‌کوشد تا خود را بشناسد.

فیلم که به سمت ژانر تازه تاسیس معناگرا نمی‌رود؟

ما تلاش کردیم از شعارزدگی پرهیز کنیم، همین‌طور کوشیدم مفاهیم و دغدغه‌های خودم را نیز خیلی به رخ نکشم. سعی کردیم به زبان سینما تجربه‌ای دیگر بیاموزیم.

 
پوسته در مطبوعات

 منبع: روزنامه فرهنگ آشتی - 17 بهمن 1387 - لینک منبع

دانلود به صورت PDF